|
آسمان که زل می زند به من
ستاره ها خوابیده اند
و موهای پریان
رنگ به رنگ می شوند
تا این رشته ی سپید
از بناگوش تو بروید
و کشتی ها سرگردان مسافری باشند
که فکر می کرد می میرد
ـ در فلس های ماهیان نوشته ام را بخوان
((ماهی کوچکی که از زندگی می گریزد
تنها در دهان نهنگ به آرامش می رسد ))
حالا چشم در چشم
دریا را می کشم به حوض خانه مان
و بوسه ای می نویسم
که تا همیشه بر لبانت بنشیند
|