| تا وقت رفتن است
ترتیب نگاهت تغییر می کند
بالا می روی
بال میزنی
باد می ورد و می لرزی
حالا پشت چشم نازک بکن
تا ابروهای کم پشتت هم پشت کنند
و در ابرهای بالای سرت چیری خوانده نشود
بشمار
این قدمهای من است
که از تو می رود
این مرگ زودرس
این ابرهای پاره پاره
تنها از وقت رفتن اتفاق افتاد
|