| اسفند ماه مرگ است ماه تولد من
در سال بی هیاهو در قرن پتک و آهن
توصیف یک تصادف تفسیر یک ترانه
ممکن نبود هرگز با واژه های الکن
اما کسی که با شعر از شب چراغ می ساخت
از کوره راه ها رفت یک شب رها شد از تن
آن شب گه قصه هایش خواب مرا ربودند
پشت زمین کمین زد خمیازه های دشمن
گندم همیشه کال است ما شرط را نبردیم
بازی تمام شد با کابوس تلخ یک زن
کوچیده از تباهی مردی شبیه تابوت
تقدیر پای لنگش تصویر تلخ رفتن
مسموم می شود عشق با قارچ های سمی
یا زنده می شود او یا میم مثل ... مردن
|