|
نسیم از دهان تو آمد
بر گندم های پاییزی و
اندوه علف های دور
تا احساسم را هرس کنم و
افکارم را وسیع
انگار صدایم را نمی شنوی
وقتی باد موهایت را در آفتاب تقدیس می کند
و یک برگ
از درختی که کاشته ایم فرو می افتد
نیستم اینک
در روزگار آبان و آذر
در نسیمی که از تو حرف می زند
|