| ای آسمان امشب من بغض ها دارم
با یک بغل حسرت بر آب می کارم
ماسیده لبخندم در لحظه ی رفتن
می مردم اما باز از عشق بیزارم
تصویر گنگ تو در روزهایی محو
هی مست می کردم هی پک به سیگارم
این صفحه های تلخ در روزگارم نیست
پیچیده دود مرگ تا عمق افکارم
سهم من این بوده از عشق بازی ها
در فصل تنهایی تردید و انکارم
گفتی که می آیی یک عصر پاییزی
اما نیا مد او ... بیدار بیدارم
ای آسمان امشب بغض تو را دارم
بشکن سکوتت را بشکن که تب دارم
|