|
دل و جانم به فدایت طلب هیچ ندارم
بطلب مرا به کشتن ای عزیز نوبهارم
- همه عمر برندارم سر از این خمار مستی -
که تو پیری و مرادی بزدا مرا ز پستی
لحظه ای چند نگه کن چه نزار و خسته حالم
ای همه شور خدایی هدیه کن بی پر و بالم
نتوانم بروم من از منی و از منیت
بشکن مرا اشارتی کن بروم ز آدمیت
زخمه ای زن به روانم زخم گردد همه جانم
بشود دور تو گردم تازه گردد دل و جانم
من و تو یک دل و جانیم بگذار تا بخوانیم
مطلب عشق همین است که گدای عاشقانیم
|