|
وقهوه خانه و پیچید بوی داش آکل
و قصه ساده ورق خورد روی داش آکل
عماد آمد و خندید و رفت درست
نشست مثل ستم روبه روی داش آکل
و گفت داش چرا الکلی شدی بعدش
دو جرعه ریخت درون سبوی داش اکل
و داش گفت : که لعنت به گور جد عشق
و رفت خنجر رستم به سوی داش آکل
کشیده شد و زد از پشت سر به موت قسم
دروغ نیست به همین شب به موی داش اکل
و دست عشق دو تا چشم مست ...مرجانه
گرف تا دم مردن گلوی داش آکل
|