|
یک
بر گلوی تو گاه من است
بوسه ای گرم و
گندمزار خیس
وقتی اردیبهشتی خسته
در آغوش خاک بنشیند
دو
صبح گاهان
که بر گونه ات بنشینم
هرم آفتاب چاره ات نمی کند
ای شرجی مقدس
گاه مرداد است و مرد
سه
لا به لایت باد
اینک بگو
فصل زرد زاری است
مهر محدود
لابه لایت آب
چهار
عصر که می خوانمت
با کمین مه آلود بهمن سرد می شوی
در کیفیتی سنگی
مردی که سرو می شود
|